تز
تز، فلسفه، مدریته، سنت، زنده، زمان، انتزاع، فانتزی، فلسفه، سفسطه، ماتریالیسم، دیالکتیک، آنتی تز

حرف پنجم:

1393/10/19 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : سید سعید هاشمی

حرف پنجم:

یکی از عللی که می توان گفت زمان گذشته(به اصطلاح عرفی) "گذشته" است و یعنی فاطمۀ دیروز، فاطمۀ امروز است و زبان قرآن هم ظاهراً زنده است، این است که زمان؛ گسسته ای و پیوسته ای به این معنای عرفی نیست. وقتی خداوند می گوید "قل..."، یعنی ای پیامبر بگو، می خواهد این را برساند که زمان همچون مکان محدود نیست و حتی قابل محاسبه نیست. در اصل می خواهم بگویم که گذشته و آینده به معنای حقیقی نداریم بلکه این ها همگی قراردادی اند. وقتی خداوند می گوید ای پیامبر بگو، مشاهده می کنیم که با یک زبان کاملاً زنده و حضوری در ارتباطیم. باید گفت کالبد پیامبر نیست اما روحش هست و این باعث زنده بودنش می شود. ما چیزی با عنوان سنت و مدرنیته نداریم. همان چیزی که سنت بوده است بی شک مدرن هم بوده. چیزی هم که الآن مدرن است، چندی دیگر هم سنت می شود. باید گفت سنت هم سنت است و هم مدرنیته و مدرنیته هم مدرنیته است و هم سنت!

پس سنت و مدرنیته ای نداریم. باور کنید اینها فقط اسم است. زمان بحثی عینی نیست که بگوییم این است یا آن. زمان یک بحث کاملاً انتزاعی است. دنیای فانتزی می خواهد و باید آن را تصور کرد. (نصف شب ساعت 1و 20 دقیقه؛ خونمون لنده؛ البته این متن رو قبلاً نوشه بودم؛ 19 دی 93)





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,,,

حرف دوم:

1393/10/1 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : سید سعید هاشمی

نکته: دوستانی که قصد پیگیری و همراهی مطالب فلسفه را دارند، از مطلب "حرف اول" بخوانند تا این مطلب.

حرف دوم:

یادم هست دورانِ اولِ دبیرستان که بودم، یکی از دوستانم سؤالی را از معلمِ فیزیک پرسید. او گفت: آقا؛ چرا همیشه اولِ سؤالاتی که حل می کنید، می گویید "فرض می کنیم"؟! شاید او خودش نداند اما این "فرض کردن" مبنایی است برای مباحثِ چالشیِ فلسفه. تا جایی که یادم هست معلم این طور جواب داد: ما در دنیای واقعی، شبیهِ چنین مثالی را نداریم و هرچه می گوییم، بر حسبِ حدسیات و گمان هاست.

باز هم نمی دانم که معلم خودش دقیق می داند چه گفت یا خیر. در دنیای کنونی، اثبات شده که هر چیزی ضدی دارد و در جامعه شناسی به عنوان "تز" و "آنتی تز" مطرح است. فلسفه هم ضدی دارد و آن "سفسطه" است. جالب است. یک سوفیست این گونه می اندیشد که دنیای خارج از ذهنِ ما، معنایی ندارد و در اصل چنین دنیایی وجود ندارد! بحث دارد به جاهای باریکی می کشد! مثلاً داری غذا می خوری اما انگار داری تصور می کنی که غذا می خوری!! کتابی که می خوانی، کیفی که در دست گرفته ای، مانیتوری که از آن، این مطلب را می خوانی و هر چیزی که در حیطه ی "مادیت" بگنجد را قبول ندارد و می گوید این اصلاً وجود ندارد که بخواهم در موردش واقعی و حقیقی بکنم.

خودت فکرش را بکن؛ مثلاً شاید یک روز به جایی رسیدی که متوجه شوی این دنیا همگی یک خوابی بوده و تو در آن غرق بودی. درکش خیلی دشوار است. کسانی را که به دنیای خود، نگاهِ سوفسطایی دارند، جزو "مادیون" قرار می گیرند. چرا که به ماوراء اعتقادی ندارند. یعنی گیرِ کارشان ماوراء است. همین "معنویت"ی که می گویند، ضدی است در برابرِ "مادیت". انگلیسیِ ماده می شود "مَتِرال". آن چه که مرسوم است "ماتریالیست" است. گفت و گو و مذاکره یعنی "دیال". فرد گفت و گو کننده را "دیالکتیک" می نامند. قرار گرفتن این دو واژه چیز جالب و مرسومی را می سازد که می شود "ماتریالیسمِ دیالکتیک". قدیم الأیام "الهیون" در مقابل "مادیون" به بحث می نشستند. فقط بحث تعقلی می کردند و به اثبات کردن این و آن می پرداختند. به همین خاطر این شد ماتریالیسم دیالکتیک.

دنیای امروزه پر از همین شد. اصلاً نمی شود بدون اثبات از کنار یک بحثی رد شد. "پوزیتیویسم" مکتبِ همین قصه است.  یعنی "اثبات گرایی". من یک سؤال  می پرسم. در همین جمله ی "من یک سؤال می پرسم"، فاعل "من" چه کسی است و این "من" به چه معناست؟! کدام "من"؟! اصلاً "من"ی وجود دارد؟! اگر دارد پس کو؟!

می بینی چقدر فلسفه جذاب است. با من باش. شک نکن چیزهایی به دردبخور پیدا می شود...(30 آذر 93، عصر روز یکشنبه، ساعت 16، رحلت پیامبر و امام حسن مچتبی)





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,,

ساخت وبلاگ