انسان
انسان، چگونه، خدای من، غریب، آدم، خداٰٰانسانٰٰغربتٰٰ

چگونه؟

1391/11/17 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : سید سعید هاشمی
خدای من..
این روزها خراب خانه ی خویشم..انتظاری مع الاسف همراه با نادانی و ترس را در جلوی چشمانم به تصویر میکشم.
چشمانم دارند کور میشوند..
نمی دانم از گریه کردن هاست یا که از رسیدن انتظار تلخ...
سردر گم فکر پریشان خویش شده ام..
خسته نیستم؛خودم "خودم "را خسته ی خودم میکنم..
خودم "خودم" را گیج تیپاخورده ی کارهای خودم میکنم..
خودم با خودم غریبی میکنم..
می ترسم..
از خود،از محیط،از پدیده ها،از اسرار،از انسان لگدخورده ی کاه و گل..
وا مصیبتا از من،که شبم روز و روزم شب شده است."وجدانم" هیچ وقت آرام نمیگیرد.نه در اعمال روزانه،نه در خواب های شبانه،نه در میکده ی عشاق،نه در کلبه ی احزان مظلوم خویش..
  پروردگار من
چگونه دستم را به سوی بالینت بکشانم تا که نظری بی منت بر من ماتم زده ی ظالم بیفکنی؟
چگونه خودم را غرق در شراب مستانه ی تو بیفکنم تا که به سویت با امید رهسپار شوم؟
چگونه می توانم انسانیت ناآدمی خود را برای تو اثبات کنم؟
چگونه میشود؟
چگونه؟




موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,

داستان

1391/9/13 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : سید سعید هاشمی

یکی بود اما یکی نبود!زیر این گنبد کبود شهری بود همچون عمود صاف و خمود! لندرونش چیری بود شبیه"دل" پر از شور و شهود..توی این قصه ی ما رازی نهفته بود که هیچ کس خبردار نبود...

بود و بود و بود اما هما چیزی که باید"می بود" "نبود"! 
مگر می شود که چیزی باشد اما نباشد؟! یا که اصلی باشد لیکن نباشد؟! اصل که خودش مبناست و خودش ذاتیست؛اصل هایی هستند که به آنها توجهی نمی شود و فرع هایی هستند که آنها را همچون بت می پرستیم و همچون تاجٰ بالای سر می نهیم!
ننمی دانم "آه" بگویم و حسرت بخورم یا که "خنده" کنم و دسته گل بیفشانم؟!
من داستانی دارم راهکارٰکه شاهکار نیست اما "شاه شکار" است! داستانم هم رمان است و هم قصه!هم هیجان است هم خفتان! هم راه است هم ماه! هم سوز است هم شورٰهم انسان است هم حیوان!! هم "غربت" است و هم "خدا"...
 داستان من راستان است و کاذب! عقل است و عشق! داستان منٰداستان خدایی است که آن خداٰانسان است و غریبٰانسانی که دور است و محجور..خدای داستان منٰغریب است و بی کس! بی کسی که تنهاست و تنهاییست که غریب است!
 ما "غریبیم"..خدا هم غریب است..انسان در تحجر است.. و انسانٰ "خدای ماتمکده ی غریبستان دل خویش!!"...





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

ساخت وبلاگ